راهبرد بینتیجه سعودیها در یمن

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ روزهای اخیر و البته در شرایط کنونی، با توجه به اوجگیری مجدد جنگ در یمن و حملات هوایی سعودی به بخش های مختلف این کشور و در عین حال، پیشروی های قابل توجه رزمندگان یمنی و آزادسازی بخش های در اشغال مزدوران سعودی و اماراتی در یمن، بار دیگر بسیاری از ناظران و تحلیلگران در حال طرح این پرسش هستند چرا راهبرد عربستان در یمن، برای ریاض راهگشا نیست و جز شکست و ناکامی برای آن به ارمغان نمیآورد؟
عجیب نیست اکنون می بینیم طیف های گسترده ای از مردم یمن، به شدت مخالف دخالت سعودی ها در کشورشان هستند
عربستان در مدت اخیر از حملات هدفمند و دقیق موشکی و پهپادی رزمندگان انصارالله غافلگیر شده و دست کمک به سمت طیف متنوعی از بازیگران نظیر دولت های مصر، پاکستان، ترکیه، آمریکا، رژیم صهیونیستی، ایتالیا، فرانسه و انگلستان دراز کرده است. با وجود این، نکته قابلتأمل اینکه انصارالله یمن هم در قالب حملات موشکی و پهپادی و هم پیشروی های میدانی، بسیار موفق بوده و معادلات تازه ای را در میدان نبرد با عربستان تعریف کرده است.
از این رو، به نظر می آید در پاسخ به این سؤال که چرا راهبرد و سیاست سعودی در یمن جواب نمی دهد، بتوان به چهار مؤلفه محوری پرداخت.
نخست، اینکه اصل رویکرد سعودی ها به یمن دربرگیرنده نگاهی از بالا به پایین و استعماری است. عربستان اعتقاد دارد یمن حیاط خلوت آنهاست و معادلات سیاسی و حکمرانی آن نیز باید به وسیله ریاض تعیین شود. در عین حال، سعودی سال ها مردم یمن را نادیده گرفته و صرفا از رهگذر حمایت از عوامل دست نشانده در راس هرم حکومتی در یمن، سعی داشته است این کشور را کنترل کند.
عجیب نیست اکنون می بینیم طیف های گسترده ای از مردم یمن، به شدت مخالف دخالت سعودی ها در کشورشان و مایل به اخراج مزدوران عربستانی و اماراتی از یمن هستند. همینکه سیاست عربستان در قبال یمن، مردم این کشور را نادیده می گیرد و آنها را فرومایه می پندارد، یکی از اصلیترین دلایل ناکامی سعودی ها در معادله یمن را توضیح میدهد.
دوم، اینکه در داخل عربستان نیز ساختار سیاسی این کشور، در رابطه با معادله یمن متحد نیست. سلمان بن عبدالعزیز و پسرش بن سلمان، خط جانشینی در خاندان سعودی را برهم زده و نوعی کودتا را در صحنه قدرت سیاسی عربستان اجرا کرده اند. از این رو، شمار زیادی از شاهزادگان و چهره های متنفذ در عربستان، موافقتی با سیاست های سلمان بن عبدالعزیز و پسرش ندارند و بعضاً از ظرفیت های خود برای به شکستکشاندن سیاست های آنها و اثبات ناکارآمدی شان نیز استفاده می کنند.
از این رو، عربستان از منظر داخلی نیز انسجام لازم برای تعریف سیاست درست و منطقی در قبال یمن ندارد و همین موضوع، برای آن ایجاد چالش کرده است. برخی چهره های سرشناس سعودی که از حمایتهای خارجی نیز برخوردارند، معادله یمن را عرصهای برای به چالش کشیدن بن سلمان و جنگ قدرت با وی ارزیابی میکنند. این موضوع خود برای سعودی ها کاملاً خسارت بار بوده است.
سوم، اینکه عربستان در رابطه با یمن به مقدورات خود توجهی ندارد. بله، سعودی ها با برخورداری از دلارهای نفتی از قدرت اقتصادی قابل توجهی برخوردارند، اما این موضوع برای آنها قدرتساز نیست. عربستان در حوزه توان نظامی، جمعیت فعال و نفوذ منطقه ای، از ضعف های جدی رنج می برد. این در حالی است که اکنون رزمندگان یمنی از حمایتی میلیونی در کشور خود برخوردارند و می توانند در صحنه جنگ میدانی، موفقیت های قابلتوجهی ثبت کنند. از این رو، تناسب نداشتن هدف گذاری های عربستان درباره یمن و مقدورات میدانی این کشور سبب شده است تا سیاست ریاض در قبال یمن، ناکارآمد و شکستخورده باشد و صرفاً مجموعهای از جاهطلبیهای بی سر و ته نمایندگی کند.
چهارم، اینکه تکیه اصلی عربستان در یمن به مزدورانی است که صرفاً وفاداری خود به ریاض را بر پایه پول تعریف کرده اند. به بیان ساده تر، سعودی ها با پولپاشی در صحنه یمن حضور دارند. این موضوع را میتوان از آنجایی فهمید که 15 تیپ نظامی مورد حمایت عربستان در ساحل غربی یمن، در مدت چند ساعت در مواجهه با رزمندگان انصارالله فروپاشید و تسلیم شد. البته سعودی ها در دیگر بخش های منطقه نیز از همین رهگذر سعی کرند تا دستورکارهای مطلوب خود را به پیش ببرند و بارها نیز ناکام بودهاند.